به طرق مختلف می توان برای طیف وسیعی از اختلالات عاطفی در افراد خلاق که به شهرت دست یافته اند توضیحاتی را ارایه کرد.
این توضیحات بر این مبنا قرار گرفته اند که حالت شیدایی باعث افزایش خلاقیت تفکر نمی شود. اول اینکه، وجوه اختلاف در تعدد کارها ممکن است غیر طبیعی و یا به عبارت دیگر غیرواقعی بوده و بر مبنای شیوه های نادرست جمع آوری آنها شکل گرفته باشد، که در اینصورت آنها را باید از دور خارج کرد. دوم اینکه وجوه اختلاف در تعدد کارها باید واقعی باشد، اما باید متناسب با عواملی غیر از افزایش خلاقیت فرد دچار اختلال باشد. سومین مورد اینکه اختلال ممکن است که با افزایش خلاقیت در ارتباط باشد، اما نه به این خاطر که کیفیت فرایندهای فکری را تحت تأثیر قرار می دهد. به منظور نشان دادن تأثیر آسیب های روانی در کیفیت آثار خلاقه، لازم است تا ابتدا از یک گروه مقایسه در همان زمینه خاص استفاده کنیم، اما این گروه باید عاری از افراد مشهور باشد.
از چنین گروه های کنترلی معمولا استفاده نمی شود و در بررسی هایی که سعی شده است از آنها استفاده شود، تعداد افراد شرکت کننده چنان معدود بوده که هرگونه استنتاج از آن با مشکل روبرو شده است. به عنوان مثال در تحقیقات جمیسون، که شرح آن رفت، از یک گروه مقایسه ای شرح حال نویسان استفاده شده بود. این شیوه گرچه منطقی بنظر می رسد، اما تنها پنج نفر مورد بررسی قرار گرفتند. بنابراین میزان زیاد اختلالات عاطفی در نمونه های خلاق ممکن است بر اثر یک عامل غیر طبیعی در گروه مقایسه ای باشد که مورد بررسی قرار گرفته است. علاوه بر این تاریخ دانان و نقادان ممکن است با بررسی دقیق و موشکافانه خود به نشانه هایی از آسیب های روانی در افراد مشهور پی ببرند که در افراد عادی نمی توان پیدا کرد. و علت این امر را می توان فقط در عدم یک بررسی دقیق و مشابه دیگر دانست.
موضوع پیشنهادی پایان نامه روانشناسی :
مقایسه اختلالات عاطفی و خلاقیت تفکر در دانشجویان مخترع و دانشجویان عادی در دانشگاه های ...