سایت تخصصی برای سفارش انتخاب عنوان و پروپوزال نویسی ارشد روانشناسی بالینی و عمومی و تربیتی آماده ارائه خدمات است.
هریک از روان شناسان کارکردگرا دیدگاه های مختلفی داشتند، ولی به علت وجود عناصری مشترک در بین دیدگاههای آنان، می توان به آن به عنوان یک مکتب توجه کرد.
یکی از موضوعات مورد توافق این بود که آنان برخلاف ساختارگرایان علاقه ای به کنکاش در مورد عناصر هشیاری نداشتند.
روان شناسی کارکردگرا در پی فهم کارکرد ذهن بود. به نظر این مکتب فرآیندهای روانی دارای کارکرد هستند و این کارکرد عمدتا در خدمت سازگاری موجود زنده با محیطی است که در آن زندگی می کند.
این ایده کارکردگرایان تحت تأثیر نظریه تکاملی داروین قرارداشت.
چارلز داروین (۱۸۸۲- ۱۸۰۹) با توجه به داده های علوم زیستی و بررسی هزاران فسیل ایده های قدیمی در مورد اینکه نوع انسان نیز مانند دیگر انواع جانداران در طول تاریخ به وجود آمده، تکامل یافته و به شکل امروزی در آمده است، را مورد تأکید قرارداد و آن را به صورت یک نظریه تکامل ارائه نمود.
داروین از مطالعات خود به این نتیجه رسید که انسان موجودی تافته و جدا بافته نیست.
داروین تغییرپذیری را در بین گونه های جانداران و نیز در بین یک نوع پذیرفت.
او معتقد شد انتخاب طبیعی باعث می شود مناسب ترین گونه ها، و در بین یک گونه مناسب ترین افراد به حیات خود ادامه می دهند و نسل های بعدی را به وجود می آورند.
این فرآیند موجب «بقای اصلح» یعنی زنده ماندن و تداوم نسل سازگارترین افراد یک گونه می شود.
در نظریه داروین منظور از مناسب ترین یعنی سازگارترین افراد یک گونه.
نظریه داروین واکنش ها و مخالفت های زیادی به ویژه از سوی برخی کشیشان (هرچند که در اواخر عمرو بعد از مرگش مورد تجلیل بسیاری قرار گرفت، به طوری که حتی پیکرش با احترام در داخل یک کلیسا دفن شد) برانگیخت، اما شاید به علت روح زمان حاکم نظریه داروین به طور گسترده ای پذیرفته شد و در رشته های مختلفی نفوذ یافت.
علاوه براین، نظریه داروین موجب پژوهش های گسترده ای را در جهت تأیید و یا در جهت عدم تأیید خود برانگیخت.
در رشته روان شناسی نیز، نظریه داروین راه را برای شاخه ها و مکتب های آن از جمله کارکردگرایی، روان شناسی مقایسه ای و روان شناسی تکاملی هموار ساخت.