پژوهشگران تلاش نمودند تا به بررسی نقش حمایت اجتماعی و عوامل بالینی دیگر در ارتباط بین دینداری و افسردگی در میان افرادی که دچار افسردگی شدید بودند، بپردازند.
آنها ۱۱۴ بیمار مسن را به مدت ۶ ماه مورد مطالعه قرار دادند تا عواملی را که ممکن است بر واکنش به درمان پس از بستری شدن تأثیر گذارند، ارزیابی کنند. افسردگی این بیماران در ابتدای پژوهش چنان شدید بود که لازم بود همگی بستری شوند و برای درمان آنها از یک برنامه درمانی استاندارد استفاده شد. ابتدا، بیماران پرسشنامه هایی را که اعمال مذهبی عمومی و شخصی سازگاری مذهبی مثبت و منفی، و حمایت اجتماعی ذهنی و ابزاری را می سنجیدند، تکمیل نمودند.
یک دستیار روانپزشک نیز در ابتدای پژوهش و شش ماه بعد از آن، یک پرسشنامه افسردگی مشاهده گر - سنجیده را تکمیل نمود. اعمال مذهبی عمومی و سازگاری مثبت و منفی با نمرات افسردگی در آغاز مطالعه مرتبط بودند (همگی در جهت مورد انتظار بودند). سازگاری مذهبی مثبت (خدا را مثل یک دوست دانستن، طلب کردن محبت و توجه خداوند، تمرکز بر مذهب به منظور پایان دادن اضطراب که در آغاز پژوهش ارزیابی شده بود، به طور مستقل از حمایت اجتماعی، ویژگی های دموگرافیک و عوامل بالینی مثل شوک درمانی و تجارب قبلی افسردگی، نمرات پایین تری را از افسردگی در ۶ ماه بعد پیش بینی می کرد.
اگرچه سازگاری مذهبی ارتباطی مثبت با حمایت اجتماعی داشت، اما در ادامه تنها با کنترل کردن حمایت اجتماعی بود که موجب شد سازگاری مذهبی ارتباطی معکوس با افسردگی داشته باشد. پژوهشگران این گونه نتیجه گرفتند که " اشخاصی که به درمان بیماران افسرده مسن تر می پردازند، می بایست پژوهشهای انجام شده در ارتباط با معنویت و سازگاری مذهبی را به منظور بهبود درمان افسردگی، در نظر داشته باشند".