معرفی موضوع پروپوزال پایان نامه روانشناسی خانواده درباره عواطف اجتماعی :
پایه و اساس مغزی مربوط به عواطف اجتماعی، در روی بیماران عصبی متمایل به خطای گفتاری یا رفتاری، خودافشاگری نابهنجار، و دیگر مشکلات و اختلالات بین فردی، مورد مطالعه قرار گرفته است.
این بیماران که ضایعه و آسیب هایی در ناحیه قشر مخ حدقه ای شان مشاهده شد به خاطر بی ملاحظگی های اجتماعی و گاف ها و خطاهای دیگر معروف بودند. بعضی از عصب شناسان بر این اعتقادند که این بیماران دیگر قادر نیستند علائم ترس، دلهره، یا نارضایتی و ناخشنودی را تشخیص دهند و از همین رو نمی توانند واکنش دیگران نسبت به رفتار خودشان را بفهمند. دیگران لغزش و خطای اجتماعی آنها را ناشی از فقدان علائم عاطفی درونی میدانند که کنترل کننده رفتار آنهاست. مدار مغزی مربوط به عواطف و هيجانات اساسی، از جمله خشم، ترس، و لذت، در لحظه تولد، یا بلافاصله بعد از تولد شکل می گیرد، اما عواطف اجتماعی مستلزم خودآگاهی است که در سال دوم زندگی، زمانی که ناحیه قشر مخ حدقه ای قوام بیشتری یافته است، به وجود می آید. نوزاد در حوالی چهارده ماهگی است که تصویر خود را در آیینه تشخیص می دهد. این تشخیص خویشتن به عنوان موجودی منفرد و یگانه، متقابلا این درک را به همراه می آورد که دیگران نیز از ما جدا هستند - و همچنین این قابلیت را می آورد که در مورد آنچه دیگران راجع به ما فکر می کنند احساس شرم کنیم. تا قبل از دو سالگی، نوزاد به طرز خوشایندی به آنچه دیگران ممکن است راجع به او قضاوت کنند بی توجه است و بنابراین هیچ احساس شرمی، مثلا راجع به کثیف کردن پوشک خود، احساس نمی کند. اما به محض آن که درک می کند موجودی مجزا از دیگران است، کسی که دیگران می توانند او را تشخیص دهند، آن گاه همه عوامل لازم برای حس شرمساری و خجالت را دارا می باشد . که نخستین عاطفه اجتماعی کودک محسوب می شود. این حس اجتماعی مستلزم آن است که کودک نه فقط از احساس دیگران راجع به خود باخبر شود، بلکه همچنین بداند که خود چگونه باید احساس کند. این افزایش آگاهی اجتماعی، نه فقط پیدایش حس همدلی را در کودک نشان می دهد، بلکه همچنین حاکی از ظهور قابلیت هایی برای مقایسه، دسته بندی، و درک نکات ظریف اجتماعی در اوست.
موضوع پیشنهادی پروپوزال روانشناسی :
بررسی رابطه بین عواطف اجتماعی و همدلی با رضایت زناشویی در زوجین ...