بندورا نظریه یادگیری اجتماعی خود را با معرفی مفهوم خودکارآمدی ادراک شده گسترش داد.
به نظر او خودکارآمدی ادراک شده عبارت از قضاوت فرد در مورد توانایی هایش برای انجام یک تکلیف خاص است.
بدنبال معرفی این مفهوم، او به معرفی یک مفهوم دیگری نیز پرداخت.
او فرض می کرد که شخصیت انسان تعاملی است بین محیط و فرآیندهای روان شناختی، به نظر او یکی از این فرآیندهای روانشناختی خودتنظیمی یا فرآیندی است که به وسیله آن انسان قادر می شود رفتار خود را کنترل کند.
به نظر بندورا انسانها برای تنظیم کردن رفتار خود سه مرحله نسبتا ثابتی را طی می کنند.
مشاهده خویشتن، قضاوت و پاسخ دادن به خویشتن. این مراحل جنبه شناختی نظریه بندورا را روشن تر می کنند.
بدین ترتیب مکتب رفتارگرایی با کارهای روان شناسان، بعد از به وجود آمدن خود به یک دسته از پژوهشها انسجام و جهت بخشید و این پژوهش ها نیز به نوبه خود منجر به نظریه های ریز و درشتی در حوزه روان شناسی شدند.
ولی بتدریج روان شناسی شناخت گرا شروع به رشد و گسترش کرد.