زمینه های علمی برای تعیین این که فرد چه نوع روان درمان گری خواهد شد، یا این که چه نوعی آرمانی و مطلوب تلقی می شود، وجود ندارد.
مطمئنا یک روان درمان گر باید آموزش در پزشکی مبتنی بر بدن و در آسیب شناسی روانی داشته باشد و هر دو آنها باید از بنیاد علمی برخوردار باشد.
بدون چنین آموزشی، او صرفا یک شیاد خواهد بود. اما فقط با این آموزش او هنوز یک روان درمانگر نیست.
علم فقط بخشی از آمادگی ضروری است. چیزهای خیلی بیشتری باید اضافه شود.
در میان این پیش نیازهای شخصی، گستردگی افق فکری او نقشی ایفا می کند، همچنین است توانایی انفصال از هرگونه قضاوت ارزشی در زمان لازم، پذیرا بودن و به طور کامل رهایی از تعصب (نوعی توانایی که فقط در کسانی وجود دارد که عموما واجد ارزش های «به دقت تعریف شده» هستند و شخصیتی پخته دارند). سرانجام، ضرورت گرمی ذاتی و مهربانی طبیعی وجود دارد.
بنابراین واضح است که یک روان درمان گر خوب پدیده ای نادر است و حتی آن گاه هم او معمولا فقط برای حلقهی معینی از مردم که برای آنان مناسب است، مفید خواهد بود.
روان درمان گری که برای همه مناسب باشد، نادرالوجود است.
در عین حال فشار وضعیت باعث می شود روان درمانگر برحسب وظیفه ی معمول خود هر کسی را که طالب یاری اوست درمان کند.
این واقعیت باید برای او روشن کند که ادعاهای خویش را در حدود متواضعانه ای نگه دارد.