نظریه کنترل آستانه ای درد به طور طبیعی هنگام انجام تمرینات طولانی مدت به صورت مداوم، دردهای عصبی عضلانی به خصوص در پا یا سینه به وجود می آید (رابرت سان، ۲۰۰۴).
انجمن بین المللی مطالعه درد (آی ای اس پی)، هم درد را اینگونه تعریف می کند: «حسی ناخوشایند و تجربه ای عاطفی که بر اثر آسیب بالقوه یا حقیقی بافت ایجاد می شود (مرسکی و بوگداک، ۱۹۹۴: ص. ۲۱۱).
آر پی ایی و درد دو سازه مستقل و در عین حال مرتبط هستند که کم و بیش به صورت همزمان در هنگام تمرین بوجود می آیند. هر دو مؤلفه ابعاد فیزیولوژیک و روانشناختی موثقی دارند. بنابراین می توان به منظور درک بهتر تجربه سختی ادارک شده، نظریه های روان - فیزیکی مربوط به درد ارائه داد.
اولین نظریه جامع درد که تأثیر عوامل فیزیولوژیکی و شناختی بر درک درد را مورد بررسی قرار داده (جی سی تی: ملزاک و وال، ۱۹۶۵) اینگونه بیان می کند که سیگنال های ارسالی از مغز در مدارهای آستانه ای (دریچه) شاخ پشتی نخاع را تحریک می کند.
در نتیجه مدارهای عصبی جریان تکانه های عصبی وارد شونده به سیان اس را افزایش یا کاهش می دهند.
میزان تأثیر مدارهای استانهای عصبی بر انتقال حس به فعالیت رشته های (عصبی) 1- بتا (قطر زیاد)، رشته های آ- دلتا (قطر کم) و نیز کاهش سیگنال های دریافتی از مغز بستگی دارد. در نتیجه، بنابر این نظریه، هنگامیکه تکانه های عصبی در دریچه ها از یک حد آستانه ای بیشتر شوند، بخش هایی را فعال می کنند که مسئول احساس و پاسخ درد هستند (ملزاک و وال، ۱۹۶۵۷).
به عنوان یک نظریه، در اینجا درد تنها متأثر از یک حس در عصب آوران نیست (ملزاک، ۱۹۷۳). سی جی تی احتمال کنترل ارادی درد بواسطه سه بعد فیزیولوژیکی را مطرح می کند. تننباوم و همکارانش (۱۹۹۹)، معتقدند که تلاش ادراک شده از نظر مفهومی رابطه نزدیکی با سی جی تی و سه بعد آن دارد، این ابعاد عبارت اند از:
1- بعد افتراقی - حسی؛ که به مکان، کیفیت و شدت حس درد مربوط می شود. ۲- بعد ارزیابی - شناختی؛ که به ارزیابی شناختی محرک درد (برای مثال حس) مربوط می شود. ٣- بعد انگیزشی- عاطفی؛ که به واکنش عاطفی به محرک درد و انگیزه اجتناب از هر آسیب احتمالی ناشی از این محرکها مربوط می شود (هاتکینسون و تنبائوم، ۲۰۰۶: ملزاک