روان پزشکان موفق ضرورتا در سرشت خود با نیازها و تمایلات بیماران عصبی» انطباق دارند، زیرا این توده بیماران است که تصمیم می گیرد چه کسی قرار است یک درمانگر موفق باشد، و نه ارزش واقعی یا صحیح بودن دیدگاه ها با رفتار خود پزشک.
در نتیجه، آشکارا بزرگترین موفقیت ها نه به روان پزشکان، بلکه به شمن ها (جادوگران)، کشیشان، رهبران فرقه ها، آنان که کارهای محیرالعقول انجام می دهند، اعتراف نیوشان و مرشدان معنوی اعصار گذشته تعلق داشته است.
کتاب تمرین های روحانی از ایگناتیوس لویولا تا حد چشمگیری موفق بود و برای ما نمونه هایی از شفای واقعی روانی را فراهم می کرد؛ هدف آنها تسلط، ایجاد اختیار و سرکوب هر نوع هیجان، عاطفه یا اندیشه بود.
فنون یوگا و تمرین های مراقبهی بودایی نیز به نحوی خارق العاده مؤثر هستند.
در زمان ما شاید جنبش شفای «تابسامانی های هیجانی» در ایالات متحده یا شفا در لورد (اگر صرفأ شماره ها را در نظر بگیریم) نسبت به کل روان پزشکان موفقیت بیشتری داشتند.