کندال و مک دونالد (۱۹۹۳) از دیدگاه متفاوت دو طبقه ای بنیادی از مشکلات شناختی را در آسیب شناسی روانی کودکان متمایز کرده اند.
نخست، تحریف های شناختی مربوط به اختلالات مشخصی در کودکان، برای مثال اضطراب و افسردگی، در شکل تعمیم ده افراطی و فاجعه سازی و پرخاشگری واکنشی، با ویژگی سوگیری اسنادی خصمانه در هنگام روبرو شدن با موقعیت های اجتماعی مبهم. تعداد زیادی از راهبردهای شناختی ویژه برای تغییر و اصلاح چنین تحریفهای شناختی ایجاد شده اند.
دوم، نقصهای شناختی که برای سایر اختلالات به ویژه ADHD به کار می روند، نقص هایی که به وسیله حل مسأله ناقص و میانجی گری کلامی معیوب به علاوه یک ناپختگی شناختی کلی مشخص می شوند (بار کلی، ۱۹۹۷).
به نظر می رسد بهبود بخشیدن یا ترمیم الگوهای تفکر معیوب بسیار سخت تر از تغییر تحریف های موجود در شناخت باشد.
علاوه بر این، همان گونه که ذکر شد این امکان وجود دارد که نقص اصلی ADHD به صورت پیش کلامی رخ دهد که در این صورت ممکن است دیدگاه هایی که مبتنی بر میانجی گری کلامی هستند نتوانند به مکانیزم های زیرین این اختلال بپردازند.
موضوع پیشنهادی پروپوزال پایان نامه روانشناسی :
بررسی اثر بخشی درمان شناختی رفتاری بر تحریف شناختی و افسردگی کودکان دارای اختلال بیش فعالی ADHD