حالات فیزیولوژیکی و عاطفی نیز بر باورهای کارآمدی تأثیر می گذارند. اطلاعات روانشناختی از قبیل سطح بالای اچ آر، - افزایش تعریق، عضلات تنیده را می توان هم به عنوان نتایج مثبت و هم منفی در نظر گرفت.
هنگامیکه افراد برانگیختگی روانی ناخوشایندی را تجربه می کنند به خودشان بیشتر شک کرده و حس کارآمدی آنها کاهش می یابد (باندورا، ۱۹۸۶: ۱۹۹۷). بخصوص، در فعالیت هایی که احتیاج به قدرت و استقامت دارد، افراد خستگی، دردها و ناراحتی های خود را به صورت علامتی از ناکارآمدی جسمانی اطلاق می کنند (باندورا، ۱۹۹۷). این مسأله برای حالات عاطفی و واکنشها یکسان است.
حالات عاطفی یا خلقی با تغییر کیفیت کار کرد، منبع دیگری از کارآمدی ارائه می دهد (باندورا، ۱۹۹۷؛ ۱۹۷۷). همچنین هنگامی که عملکرد افراد مثبت است در مقایسه با زمانیکه حس منفی دارند (مانند: غم، اضطراب، افسردگی)، حس کارآمدی بیشتری درباره عملکرد خود دارند (به طور مثال: شادی، نشاط، آرامش) (مادوکس، ۱۹۹۵).
حالات تصوری: هر چند (باندورا، ۱۹۹۷) تجربیات تصوری را گونه ای از مدلسازی فرد نسبت به خود می داند. مادوکس (۱۹۹۵)، تجربیات تصوری را یک منبع جدا از اطلاعات کارآمدی در نظر می گیرد.
ورزشکارانی که دائما خود را بازنده تصور می کنند، باورهای کارآمدی کمتری دارند که این امر موجب تضعیف عملکرد آنها می شود. از سوی دیگر، ورزشکارانی که تصور می کنند در برابر حریف برنده می شوند، برخلاف گروه اول تشخیصهای کارآمدی بالاتری دارند. پژوهشگران این قضیه را در پژوهش قبلی در مورد بررسی باورهای کارآمدی و تصوری در یک تکلیف استقامتی، نشان داده اند (فلتر و رایسینگر، ۱۹۹۰).
این منابع باورهای کارآمدی به ندرت به صورت مستقل عمل می کنند. به طور مثال، مردم نه تنها عملکرد و تلاش خود را می بینند، بلکه عملکرد و تلاش سایر افراد را نیز مشاهده می کنند. اگر چه نتیجه و پیامد اینگونه تشخیصها بسیار تعین کننده است، این مسأله که چگونه منابع اطلاعات در تكليفها، موقعیت ها و توانایی ها تشخیص داده می شوند، هنوز امری ناشناخته است.
مثلا در این موارد میزان انگیزه افراد چقدر است، چه فعالیت هایی را انتخاب می کنند، چه مقدار برای رسیدن به هدف خود تلاش می کنند، چه مقدار در رویارویی با موانع، پیشتکار دارند (باندوراء ۱۹۹۷).