مهارت حل مسأله به عنوان کاستی در بیماریهای گوناگون تفسیر می شود، برای مثال آموزش حل مسأله در درمان افسردگی (کلارک، ۱۹۹۶؛ لوینسون و هاپز، ۱۹۹۰، استارک و همکاران، ۱۹۹۶) و خشم (لارسون و لچمن، ۲۰۰۲؛ لچمن، ۱۹۹۲) به کار رفته است.

به صورت بالینی، کودکان و نوجوانان پرخاشگر به صورت بارز، نقایصی در حل مشکلات میان فردیشان نشان میدهند. نخستین پاسخ آنها به دامنه وسیعی از موقعیت های مشکل، خشم است و به نظر می رسد که آنها در دیگر مهارت ها برای جست و جوی راه حل های جایگزین نقص داشته باشند. جرأت آموزی و مداخلات عمومی همان گونه که در ویرایش هفتم کتاب خودآموز آلبرت و ایمونزا منتشر شده (چاپ ۲۰۰۱) به صورت وسیعی به کار رفته است. در محدوده مدیریت خشم، منطق استفاده از جرأت آموزی برای افرادی است که در ایستادگی در مقابل خودشان و یا در بیان جسورانه خواسته هایشان به دیگران مشکل دارند. در پیامد این نقص مهارت، آن ها به شکل پرخاشگرانه و خشمگینانه پاسخ می دهند. جرات آموزی با کودکان و نوجوانان در بهبود خود پنداره (واکسمن، ۱۹۸۱)، اعتماد به نفس در زنان اقلیت (استوارت و لوئیس ۱۹۸۶)، افزایش روابط متقابل مناسب با معلمان (پنتز، ۱۹۸۰) و کاهش پرخاشگری خود گزارش شده، مفید بوده است


موضوع پیشنهادی پایان نامه روانشناسی :

بررسی اثر بخشی راهبرد آموزش حل مسئله در درمان افسردگی و مدیریت خشم در کودکان ...