در گشتالت درمانی بیمار و درمانگر به طور کامل در زمان اکنون به سر می برند (شارف، ۱۹۹۶).
در رابطه درمانی موردنظر، بیمار و درمانگر در قبال خویش مسئولند، موضع غیردفاعی درمانگر و آگاهی وی از خودش و بیمار زمینه ساز تغییر می شود. تغییر از راه کشف خواسته های بیمار ایجاد می شود و نه برآورده کردن آنها. درمانگر در مورد ناکامی ها تحقیق می کند. اگر بیمار مقاومت کند درمانگر دلایل آن را وارسی می کند ولی بیمار را مجبور نمی کند دستوراتش را اجرا کند. پرلز در مورد بیمارانی که به بن بست میرسند و نمیتوانستند تغییر کنند می گفت آنها در احساس عدم پیشرفت ممنوع، گیر افتاده اند. به نظر پرلز انسانها به این دلیل در درمان پیشرفت نمی کنند که از آنچه ممکن است اتفاق بیفتد، می ترسند (پرلز، ۱۹۶۹). فرایند درمان مبتنی بر نشانه مرضی و رابطه با درمانگر است. هم نشانه، هم عوامل درون درمانگر و هم رابطه با درمانگر در فرایند درمان دخالت دارند. گشتالت درمانگری بر جهات مثبت و اهداف زندگی تأکید می کند. در این راه هیچ تکنیک خاصی وجود ندارد و در واقع، پرلز خود معتقد است که تکنیک یک وسیله فریبکارانه است (شفيع آبادی، ۱۳۶۵). پرلز نیز مانند پیاژه به جای تأکید بر «چرایی» به «چگونگی» یا «فرایند» اهمیت می دهد. درمانگر به دنبال تغییر دادن» مراجع نیست. برعکس، او تشویق می کند تا بیمار با مراجع همانی بشود که هست. یعنی فرایند درونی خویش را بشناسد و به جای تاکید بر اینده، بر توانمندیها و احساسات موجود خود هشیار شده و آنها را به کار گیرد. در جریان مشاوره یا درمان گشتالتی، درمانگر یا مشاور کاملا فعال است. تشخیص نمی گذارد، شرح حال نمی گیرد و تنها بر فرایند تعامل و کلیت موجود و چگونگی کشوری آن تاکید می کند. رؤیاها هم در گشتالت درمانگری اهمیت دارند. اما نه به شیوه ای که فروید آن را به عنوان راهی برای دستیابی به ناهشیاری می دانست. پرلز رؤيا را خودانگیخته ترین فراورده سازمان روانی می داند که ناشی از یک موقعیت ناتمام است و باید در جهت یکپارچگی خود از آن استفاده شود.
موضوع پیشنهادی روانشناسی :
بررسی تاثیر گشتالت درمانی بر موفقیت مشاوره گروهی در درمان اختلال افسردگی