یک عقیده مشهور پایدار وجود دارد که گهگاه با عنوان «جبران حسی » بیان می شود که نابینایی با بهبود تیزی اساسی در دیگر حواس همراه می شود، به ویژه شنوایی و لامسه.

در طول نیم قرن گذشته مطالعات متعددی کودکان و بزرگسالان نابینا و بینا را با هم مقایسه کرده اند. به ندرت گزارش هایی وجود دارد که در آنها نمونه ای از کودکان نابینا برتری کارکرد در شناخت برخی ویژگی های محرک را نشان دهد. این موارد با گزارش هایی متوازن شده اند که در آنها هیچ نوع تفاوتی وجود ندارد. هیچ الگوی منسجمی برای تفاوت های خاص وجود ندارد و بر طبق توازن، هیچ شواهد برتری ایده جبران حسی و اساسا جایگزینی را در آن باره تأیید نمی کند. بطور خلاصه توانایی های شناختی حسی اساسی در نمونه های نابینا، کم بینا و بینا بسیار همسان هستند. به عبارت دیگر کودکان نابینا گهگاه در می یابند در تکالیف گوناگون شامل محرک شنوایی پیچیده، کارکرد بهتری دارند (میلر ۱۹۹۲ ). اغلب تحول بهتر عادت های توجه به عنوان دلیلی برای این مزایا مورد استناد قرار گرفته است. با ذکر اینکه شواهد بطور جدی بر ضد تفاوت ها در شناخت حسی اساسی است. میلر مروری عالی از شواهد شامل توجه دقیق به متغیرهای تفاوت های فردی فراهم کرد و نتیجه گیری کرد که به توجه و نه تفاوت در راهبردها، نمی توانند دلیلی برای تمام یافته ها به حساب آیند.


موضوع پیشنهادی پروپوزال روانشناسی :

مقایسه توانایی شناختی و حسی در کودکان بینا و کم بینا و نابینا